دفترخاطرات عمومی
سلام!
دنیا از آن کسانی است که بی وقفه تلاش می کنند و استقامت می ورزند! ایستادن یعنی ٬ مرگ نداشتن طلب ٬ یعنی مرگ نداشتن آرزو ٬ یعنی مرگ تو همانی که می اندیشی اندیشه شکست٬ شکست آرد و اندیشه پیروزی ٬ پیروزی بزرگ فکر کن ... از همین الان شروع کن به یاد بسپار! پیروز مندان ٬ فاتحان لحظه هایند ... امیر المومنین (علیه السلام) می فرمایند : " دنیا از آن کسانی است که بی وقفه تلاش می کنند و استقامت می ورزند. " شجاع باش ... شجاعت یعنی ترسیدن ... لرزیدن ... اما !!! یک گام به پیش نهادن همواره فراموش نکردم آینده از آن کسانی است که زیبایی رویاهایشان را باور دارند! به یاد داشته باش در پس هر دردی درسی نهان است! بردباری را پذیرفتم و همیشه آماده رویارویی با مشکلات هستم! آنقدر مثبت اندیشم که جابجایی کوه ها را ممکن می دانم بارانی باید تا رنگین کمانی بر آید! عقاب فاتح قله های زندگی خواهیم بود و مسافر دشت های بی کران اگر خود را تغییر دهیم دنیا هم تغییر می کند ... ما دنیا هستیم!!! پ.ن: اینو برای خودم گذاشتم! واقعا ببخشید!!! این دو هفته همش بیرون بودم! قرار بود عروسی مهر و آبان باشه، و ما هم با بی خیالی تمام هیچ نکرده بودیم! در نتیجه همش در حال دویدن بودیم! و باز هم در نتیجه وقت آپ کردن داشتیم! خیلی بدعایید! دعا کنید بتونم یکم زندگیمو مفیدتر بگذرونم! تایپم یادم رفته!!! اونم با این کیبورد فارسی ندار! افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم: ۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم. ۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم. ۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم. ۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید» ۵- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم. ۶- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند. ۷- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم. ۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم. ۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم. ۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم. ۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقینهای مخرب و نگران کنندهی دیگران بیتوجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم. ۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم. ۱۶- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.) ۱۷- از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم. ۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم. ۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد. ۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که میتوانیم آنها را از بین ببریم. ۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته ۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسودهای داشته باشیم. ۲۳- از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم. ۲۴- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم. ۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم. ۲۶- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم. ۲۷- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمیشوند. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم: اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول میشود قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ... من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت . یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست . من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ،فروشگاه ها می شد !! کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ... و زندگی جدید من آغاز شد … من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ... دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود . آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم ! اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ... و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟ ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ... کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد . کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم . کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ، کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ... کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ... کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ... شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم . من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ... کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود . راستی من کجای دنیا بودم ؟ آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟ اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...
ـ در زندگي و معاشرت با ديگران، نرم افزار
باشيم نه سخت افزار ـ
چنانچه در كاري شكست خورديم، آن را «Shut Down» نكنيم
بلكه آن را«Restart» كنيم
. ـبراي
مانيتور زندگي مان، «Background» سبز يا آبي را در نظر بگيريم نه سياه يا دودي. ـ براي سيستم قلبمان از مانيتورهاي تخت
و صاف (Flat) استفاده كنيم. ـ
براي حل اختلافات، روي گزينه گذشت و
ايثار دابل كليك (Double) كنيم. ـ
براي فايل هاي اسرار زندگي مان،پسورد(Password) بگذاريم
و آن را مخفي (Hidden) كنيم. ـ
بر صفحه مشكلات مردم كليد (F1) باشيم
و آنان را كمك و راهنمايي(Help) كنيم. ـ
اگر از كسي بدي و كم لطفي ديديم، آن
را (Save) نكنيم بلكه آن را
(Shift Delete) نماييم . ـ
به ديگران اجازه ندهيم در « سي دي رام»
زندگي مان هر نوع «سي دي» را كه
بخواهند قرار دهند. ـ
تا حرف كسي تمام نشده اسپیكر (Speaker) خود
را روشن نكنيم. ـ
هنگام مشاهده خوبي ها و نيكي هاي ديگران
بلافاصله كليد پرينت اسكرين ( Print Screen) را بزنيم و از آنها تصوير بگيريم. ـ
چشم هاي مان را به روي عيب هاي مردم،
(Close) كنيم. ـ
گاه و بي گاه كامپيوتر زندگي ما هنگ
(Hang) مي
كند كه بايد آن را با فكر، مشورت و برنامه
ريزيري استارت (Restart) كنيم. ـ
براي كپي گرفتن از ديسكت زندگي ديگران،
نخست آن را ويروس يابي وسپس ويروس كشي كنيم. ـ
مواظب باشيم كه رايانه زندگي مان، ويروس
غرور و لج بازي به خود نگيرد كه
در اين صورت، ممكن است هيچ آنتي ويروسي
نتواند آن را از بين ببرد. ـ
پيش از پرينت گرفتن از سخنان مان،پيش نمايش چاپ
(Print Preview) آن را مشاهده
كنيم. ـ
اگر روزي رايانه زندگي ما هنگ كرد،
سه كليد «كنترل اعصاب» ،«انصاف» و «دليل عصبانيت» را بزنيم. ـاگر
لازم است كه مانيتور رايانه ما داراي رنگ هاي متنوع و متعددباشد، باید مانيتور
ارتباطات ما با مردم، حتماً بايد يك
رنگ باشد. ـ
بكوشيم تا خوش اخلاقي را به جاي اين
كه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته
باشيم، در رام (Rom) و حافظه پايدار داشته باشيم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط
با ديگران، آن را به كار گيريم. با هزار تومان چی کار می شه کرد؟ یه توپ خرید یه مینی پیتزا خرید سیم ظرفشویی خرید آبمیوه خورد آلوچه خرید دو تا بستنی خرید یه شیشه آب خرید کرایه تاکسی داد هیچ کار خاصی نمی شه کرد نان خرید چند شاخه گل خرید پس انداز کرد فال حافظ خرید مترو سوار شد مجله خرید با هزار تومان؟! با هزار تومان می شه به یه کودک سرطانی کمک کرد! این روزا با یه هزار تومانی هیچ کار مهمی نمی شه انجام داد یا چیز خاصی خرید. ولی اگه هرکدوم از ما ماهی فقط هزار تومان به بیمارستان محک کمک کنه، می شه با مجموع اونا به کودکان مبتلا به سرطان که تحت پوشش و حمایت موسسه محک هستند، کمک های زیادی کرد. این جوری ما هم می تونیم با کمترین هزینه از پر ارزش ترین چیز در دنیا یعنی جان یه کودک معصوم، حمایت کنیم! با تماس با تلفن 021-224514140 در طرح عضویت ماهی هزار تومان محک مشارکت کنید!
1- شکرگذار نعمات الهی باشید. - سلام! - ----- - ببخشید من خرد ندارم! - ---------------------- - هرجا تونستید پیاده می شم! - -------------------------- - خیلی ممنون! - ------------ - سلام! - سلام! - ببخشید من خرد ندارم! - بده اشکال نداره! ولی اول صبحی دارین پول خردای منو تموم می کنیدا! - هر جا تونستید پیاده می شم! - چشم! بفرمایید! - خیلی ممنون! - موفق باشی! فکر نکنم یه لبخند کار زیاد سختی باشه! انرژی زیادی هم نمی گیره ولی فوق العاده انرژی می ده! بیایم سعی کنیم کمی خوش اخلاق تر باشیم! کار زیاد سختی نیست، اگه واقعا بخوایم! حداقل به نتیجش که می ارزه! با هر لبخندمون کلی انرژی به عالم حواله می کنیم! مطمئن باشید حوالتون به خودتونم برمی گرده! تا حالا به این فکر کردید که یه حرف شما چه قدر می تونه تاثیر داشته باشه؟ تا حالا به این فکر کردید که شاید یه کلام شما یکی را نابود کنه یا از مرز هلاکت نجات بده؟ تا حالا فکر کردید؟ اگه هر وقت که می خوایم یه چیزی بگیم به این موضوع فکر کنیم، شاید از گفتن خیلی از حرفامون پشیمون بشیم یا لحن خیلی از حرفامونو عوض کنیم و یا ... ! این جوری شاید دیگه هیچ کس از ما خاطره تلخی به ذهنش نمونه، دوستیا محکم تر شه، و آدما بهم نزدیک تر شن! شاید اون وقت این دنیایی که می بینیمو دیگه نبینیم! شاید... چند وقت پیش تو کتاب "سوپ جوجه برای روح" یه داستانی خوندم که برام جالب بود! ماجرای یه پسر بچه بود که می ره مدرسه: یه روز صبح معلم می گه: " امروز می خوایم یه نقاشی بکشیم. " با خودش می گه: " آخ جون! من چیزای زیادی بلدم بکشم. " و ماژیکاشو در میاره. ولی معلم می گه: " صبر کنید! الان وقت شروع نیست. " و وقتی همه آماده می شن می گه: " امروز می خوایم یه گل بکشیم. " پسر می گه: " عالیه! " و شروع می کنه: با رنگ های آبی، صورتی و نارنجی یه گل می کشه. ولی معلم می گه: " صبر کنید! الان بهتون نشون می دم چه جوری! " و یه گل قرمز می کشه با یه ساقه سبز. پسر بچه یه نگاه به نقاشی خودش می کنه و یه نگاه به نقاشی معلم. به نظرش گل خودش قشنگ تره ولی... یه روز دیگه معلم می گه: " امروز می خوایم بریم و با خاک رس یه چیز درست کنیم! " " وای خدای من! من کلی چیز بلدم درست کنم. " و دست به کار می شه. ولی باز هم معلم می گه: " صبر کنید! الان وقت شروع نیست. " و وقتی همه آماده می شن می گه: " امروز می خوایم یه بشقاب درست کنیم. " پسر می گه: " عالیه! " شروع می کنه و چند تا بشقاب با شکل ها و اندازه های مختلف می سازه. ولی معلم می گه: " صبر کنید! الان بهتون نشون می دم چه جوری! " و یه بشقاب گود درست می کنه. پسر بچه این بار هم بشقاب های خودشو بیشتر دوست داره اما... و این پسر خیلی زود یاد می گیره صبر کنه، نگاه کنه، و چیزاها را درست مثل معلمشون درست کنه! و به همون زودی یادش می ره که چیزها را همون جور که خودش دوست داره درست کنه! این ماجرا فقط برای یه پسر بچه اتفاق نیفتاده! هر روز داره خالقیت کلی آدم به باد فنا می ره و ما هم چنان به فکر درست انجام شدن کارهاییم! و به این فکر نمی کنیم که اگه بچه های امروز امروز اشتباه نکنند، فردا این کار را خواهند کرد! و به این مو ضوع توجه نداریم که اگر نگذاریم غنچه های امروز همان جور که باید بشکفند، فردا باغ و بوستانی نخواهیم داشت که به زندگیمان معنا ببخشند! و نمی دانیم که سختی امروز به آسایش فردایمان می ارزد چرا که اگر امروز سختی نکشیم، فردا کوله باری از مشکلات را در پیش رو خواهیم داشت! شاید بهتر باشه به جای این که کلاس ها خلاقیت برای بزرگسالانمان بگذاریم، به خلاقیت کودکانمان ارج بنهیم! تصمیم نداشتم آپ کنم ولی وقتی تو میلام اینو دیدم خیلی خوشم اومد! به خاطر همین شد یکی از پستام! امیدوارم خوشتون بیاد! نمی دونم خواب بودم یا بیدار " إنا خَلقنَا الإنسانَ مِن نُطفةٍ أمشاجٍ نَبتلیهِ فجَعلنهُ سَمیعاً بَصیراً " بيل گيتس، رئيس مايکروسافت، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهای آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: " در دبيرستان خيلی چيزها را به دانشآموزان نمی آموزند. " او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نمی گيرند، بيان كرد. اصول بيل گيتس : · در زندگی، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد. · دنيا برای عزت نفس شما اهميتی قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشيد، کار مثبتی انجام دهيد. · پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوقالعاده زيادی پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد برای مقام و مزايايش زحمت بکشيد. · اگر فکر می کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلی سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلی آموزگارتان را ندارد. · آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای اين کار اصطلاح ديگری داشتند، از نظر آنها اين کار 1يک فرصت بود. · اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد. · قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد، ملالآور نبودند. رجبم تموم شد! یه ماه دیگم از عمرمون گذشت اما چه جوری ... چه قدر تو این ماه چیز گیرمون اومد ... چه قدر تو این ماه نصیب خودمون کردیم ... چه قدر توفیقات کسب کردیم ... بالاخره تونستیم از خواب غفلت بیدار شیم یا ... یا ... ... ... بیایم حداقل تو ماه شعبان یه چیزی گیر بیاریم! ماه شعبان ماه پیامبره ... و پیامبرم مهربان ترین مخلوقات! بیایم از خودش بخوایم دستمونو بگیره، بلندمون کنه، ببره تا اون بالاها، تا اوج آسمونا! می دونم که اگه ما دستمونو ول نکنیم اون ما رو رها نمی کنه! پس بیایم به خودمون قول بدیم که حداقل تو این یه ماه بیشتر مراقب باشیم مراقب باشیم دستمونو از تو دستاش بیرون نیاریم! بیایم به خودمون قول بدیم کمی هم مثل پیامبرمون رفتار کنیم و کمی از خلق و خوی محمدی اونو تو زندگیمون پیاده کنیم! آخه مثلا ما که پیرو اونیم باید یه نشونی از اون داشته باشیم دیگه، نه؟ پس بیایم حداقل سعی خودمونو بکنیم! یا علی! آدم هر جوری با خودش برخورد کنه بقیه هم همون جور باهاش رفتار می کنن. پس اگه نمی خواین به شما بی احترامی کنن، همیشه به خودتون احترام بذارین حتی در خلوت! همون طور که جلوی بقیه زیبا لباس می پوشید، در تنهایی هم لباس های زیبا به تن کنید. هیچ وقت به خودتون القاب زشت و تحقیر کننده ندید. خودتون را دوست داشته باشید. با خودتون مهربون باشید. برای خودتون کادو بخرید. به خودتون جایزه بدید. خودتون را تشویق کنید. با جملات دلگرم کننده به خودتون انرژی بدید. هیچ وقت منتظر بقیه نشینید! هر کاری که انتظار دارید بقیه براتون انجام بدن را خودتون به عهده بگیرید. مطمئن باشید حداقل در دراز مدت اثر فوق العاده بهتری داره! سعی کنید در عین این که خودتون را قبول دارید، از بقیه درس بگیرید. به دنبال خصوصیات خوب و منحصر به فرد بقیه باشید. و با یافتنشون اونها را در خودتون ریشه دار کنید. این جوری شما به منحصر به فردترین آدم دنیا تبدیل می شید! آدمی که همه به اخلاق و رفتارش غبطه می خورند! فقط مواظب باشید که در این مواقع شیطان غرور را به شما تحمیل نکند! حتی می تونی به عاشورا و بچه هایی که در کمتر از یه روز همه چیزشان را از دست دادند و به اسارت برده شدند فکر کنی! و به بعد به یاد این جمله حضرت زینب (سلام الله علیها) بیفتی که فرمودند:" ما رایت الا جمیلا" و بعد با خود فکر کنی که آیا مشکلات تو از مشکلاتی که برای آنها افتاده بود سخت تر بوده؟! فکر کنم این جوری دیگه هیچ وقت احساس نا امیدی و بدبختی نکنی! و دیگه هرگز کم نیاری! همیشه شاد باشید! هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت خودت را با دیگران مقایسه نکن! چرا که تو یه آدم منحصر به فردی با خصوصیات خاص خودت. مثل این می مونه که یه شطرنج باز کارهاشو با یه فوتبالیست مقایسه کنه و طبق برنامه اون برای خودش برنامه بریزه!!! خنده داره، نه؟ ولی ما داریم هر روز بارها این کار را می کنیم در حالی که از عواقبش غافلیم. با این کار دیگه خودت نخواهی بود، بلکه تبدیل به یکی دیگه می شی. چون طبق روش یکی دیگه داری پیش می ری. ولی ما هممون با هم فرق داریم: روحیاتمون، توانایی هامون، علایقمون، محیط اطرافمون و ... . پس با مقایسه کردن خودمون با دیگران جز این که از راه خودمون دور شیم و باعث اذیت روح و روانمون بشیم، هیچ فایده دیگه ای ببرامون نداره! پس همین الان دست از مقایسه بردار و به خودت یادآوری کن که تو یه آدم منحصر به فردی که لنگه تو دنیا وجود نداره! و بعد دست به کار شو تا راه خودتو پیدا کنی! و بعد با تمام تلاشت برای رسیدن به مقصد تلاش کن و از طی مسیر کمال لذت را ببر! موفق باشی! جا نزن! خواهش می کنم! اولین قدمش سخته! به طولانی بودن راه فکر نکن، به این فکر کن که اگه این راه را به پایان برسانی به چه چیزهایی می رسی. به شادیی که لحظه اتمام کار به دست میاری فکر کن. اون وقت می بینی که سختی های راه دربرابر چیز هایی که با انجام این کار به دست میاری، چیزی نیست.خواهش می کنم! به خاطر خودت و توانایی هایی که خدا در وجودت به ودیعه گذاشته، بلند شو. فقط یک قدم برای آغاز کافی است. مطمئن باش هر چه بیشتر شروع کارت را به تعویق بیندازی، سخت تر به نظر میاد! فقط کافیه تصمیم خودت را بگیری و با توکل به خدا شروع کنی. خب خیلی خوبه! دیدی آن قدرها هم که فکر می کردی سخت نبود! حالا ده قدم دیگه بردار: یک، دو، سه، ... نه، ده! تو که ده قدم اول را به این خوبی طی کردی، پس ادامه بده و ده قدم بعدی را هم برو. صبر کن ببینم! چرا داری درجا می زنی؟ اگه خسته شدی کمی استراحت کن و قوای خودت را دوباره بازگردان. به راهی که اومدی فکر کن و زحمت هایی که کشیدی. چیزی تا آخر راه نمونده. کاری نکن که فقط به خاطر چند قدم! از رسیدن به هدفت باز بمونی. ... خوبه! تبریک می گم! تو موفق شدی! سعی کن ناامیدی را از گنجینه لغات ذهنت پاک کنی؛ چون اون وقته که همیشه امید در دلت زنده می مونه. و امید یعنی خدا و خدا یعنی همه چیز! و وقتی همه چیز در اختیارت باشه، دیگه بهانه ای برای توقف نداری. و اون وقته که دست به هر چی بزنی طلا می شه چون خودت باور داری که می تونی و خواستن توانستن است! اگه یه وقت مشکلی براتون پیش اومد که طاقتتون رو طاق کرد، به جای فکر کردن به نکات منفی ماجرا سعی کنید از دل این ماجرا چیزای خوشایندی دربیارید، حتی اگه خیلی مسخره به نظر بیاد! اما اگه باز هم چیزی پیدا نکردید، به این فکر کنید که خدا میخواسته بیشتر صداش کنید؛ به خاطر همینم این مشکل رو براتون به وجود آورده. یعنی مشکلات یک پیغام از طرف خدا به ماست که « خدا هنوز ما رو دوست داره و از ما ناامید نشده ». مشکلات به ما میگن: « هنوز راه بازگشت هست! فقط کمی صبر و تحمل میخواد! » اگه از این منظر به سختیهای زندگی نگاه کنید، دیگه تو دنیا چیزی جز زیبایی نخواهید دید و اون وقته که هیچ چیز نمیتونه خوشبختی رو ازتون بگیره! خوشبختی از نظر شما یعنی چی؟ رسیدن به هدف یا لذت بردن از مسیر رسیدن به هدف؟ شمایی که با جواب اول موافقید وقتی به هدفتون میرسید احساس پوچی نمیکنید؟ احساس این که این که چیز خاصی نبود که من خودمو به خاطرش اذیت کردم؛ یا اگه اون موقع چنین احساسی نداشته باشید حس خوشبختیتون موقتیه. و چنان چه به خواستتون نرسید احتمالا فکر میکنید دنیا به آخر رسیده و حس ناامیدی حداقل برای چند دقیقه وجودتون رو فرا میگیره. مثل یه دانش آموز پیشدانشگاهی که اگه تو کنکور قبول نشه فکر میکنه بدبختترین آدم روی کره زمینه! و اگه قبول شه و با سلامتی وارد دانشگاه بشه میبینه نه بابا همچین آش دهن سوزی هم نبوده و کلا با اون ایدهآلش زمین تا آسمون فرق داره! اما اگه با ایده دوم موافقید، میتونید از هر لحظه زندگیتون لذت ببرید و حس خوشبختی رو با تمام وجود حس کنید.چون اگه به خواستتون نرسید حداقل انگیزه بیشتری بدای شروع مجدد دارید، چون از تلاش برای رسیدن یه اهدافتون لذت میبرید! زندگی امتحان تستی نیست که فقط جواب آخر مهم باشه، بلکه مثل امتحان تشریحی میمونه که به زیبا نوشتن، تمیز نوشتن، ابتکاری بودن جواب، زیبا بودن پاسخ هم نمره میدن. در این صورت حتی اگه به جواب آخر هم نرسیم میتونیم مقداری از نمره رو از آن خودمون کنیم! صبح ها که از خواب بیدار می شید نگید:"اه! بازم باید صبح زود بلند شم!" یا هر جمله ای که تمام انرژیتونو بگیره. به جاش خدا رو شکر کنید که بهتون فرصت جبران اشتباهاتون و پیشروی به سوی هدف رو بهتون داده! بعد فکر کنید شما بین شادی و ناراحتی حق یه انتخاب دارید. مسلما غم رو انتخاب نمی کنید. پس نذارید هیچ چیز شادی رو از دلتون و لبخند رو از لباتون دور کنه. ولی اگه احیانا چیزی باعث ناراحتیتون شد چشاتونو ببندید و به لحظات خوبی که تو زندگی داشتید فکر کنید: یه مسافرت خانوادگی یه مهمونی دوستانه یه مکالمه تلفنی با یه دوست بعد از چند هفته ... بعد به نعماتی که دارید فکر کنید: سلامتی یه خانواده خوب دوستایی مهربون خدایی که همیشه باهاته و امامی که در بدترین مواقعم می تونی حرف دلتو بهش بگی با اطمینان از این که می تونه خواستتو برآورده کنه. حالا قدر لبخند رو لبتو بدون چون به فرموده امیرالمومنین علی(علیه السلام) بعد از سلامتی لبخند بزرگ ترین نعمت خداست! قبل از خوابم اگه به نظرتون روز خوب و مفیدی داشتید خدا رو به خاطرش شکر کنید و بعد ازش بخواید فردا رو براتون از امروزم بهتر کنه. ولی اگه روز خوبی رو نگذروندید ازش بخواین برکت روزهای بعدتون رو زیاد کنه! بعدم به آرزوهایی که می خواین بهشون برسید فکر کنید. خودتون رو در حالی که به اونها رسیدید تصور کنید وبعد بخوابید! شاد وموفق باشید! نمی دونم تا به حال چه قدر رو خودتون کار کردید تا با تلقین مثبت اوضاع رو بر وفق مرادتون کنید! اگر امتحان کرده باشید که حتما می دونید واقعا معجزه می کنه. اگر هم تا به حال شروع نکردید با این جمله شروع کنید: "هر روز روز خداست و اگر من باز هم زنده باشم موفق خواهم بود!" (کتاب موفقیت نا محدود)
2- نیایش کنید.
3- سکوت کنید و با صدای ملایم صحبت کنید
4- باغبانی کنید.
5- به صدای آواز پرندگان گوش بسپارید.
6- طلوع و غروب آفتاب را تماشا کنید.
7- گلها را ببویید.
8- به دامان طبیعت بروید.
9- ساعت مچی را رها کنید.
10- شقیقه هایتان را ماساژ دهید.
11- موهای خود را شانه بزنید.
12- موسیقی مورد علاقه خود را گوش کنید.
13 - لبخند بزنید.
14- نفس عمیق بکشید.
15- هر روز استحمام کنید.
16- شیر بخورید.
17- ظرفی پر از میوه را تماشا کنید.
18- هر روز هشت لیوان آب بنوشید.
19- تغذیه مناسب داشته باشید
20- به میزان کافی استراحت کنید.
21- بازی کنید.
22- با دوستی رازدار درددل کنید.
23- اشک بریزید.
24- پاکیزه باشید.
25- نظم را رعایت کنید.
26- صادق و رازنگه دار باشید.
27- به کسانی که دوستشان دارید ابراز علاقه کنید.
28- همه کاینات را دوست داشته باشید.
29- به خود ودیگران احترام بگذارید.
30- مؤد ب و مهربان باشید.
31- به قولهایتان عمل کنید.
32- مشکلات و تشویشهای خود را بنویسید.
33- لیستی از موفقیتهایی را که تا کنون کسب کرده اید تهیه کنید.
34- مثبت اندیش باشید.
35- خود و دیگران را ببخشید.
36- گذشته را رها کنید و در اکنون جاودانه زندگی کنید.
37- بخشش کنید.
38- برای رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی کنید.
39- اهداف خود را تعیین کنید.
40- به خدا ایمان داشته باشید.
همه جا نور بود،خدا رو دیدم
خدا همون نور بود...
خدا دستانم را گرفت
من براش حرف زدم ، درد و دل کردم
اون فقط گوش می کرد و هیچ نمی گفت
من گله می کردم...
اون فقط گوش می کرد و هیچ نمی گفت
گفتم مگه من گله گذار نیستم
مگر من بنده ی نا سپاس تو نیستم
به من نعمت دادی من بیشتر خواستم باز هم دادی
طمع من کم نشد خواستم و خواستم
و تو بی منت هرچی خواستم دادی
اون موقع تو رو احساس نمی کردم
اما حالا هم که در آغوش تو هستم
باز هم طمع دارم باز هم بیشتر می خوام
باز گله می کنم...
خدا گفت تو بنده ی من هستی
فقط از من بخواه من به تو بی منت نعمت می دم.
تو از من دور هستی اما من که به تو نزدیک هستم،
چطور خواسته ات را برآورده نکنم من به تو نزدیک هستم.
گله و شکایتت رو به من بگو
دادگاه انسان ها عدالت نداره
اگر هم خوب باشی باز محکومی.
اما تو برای من بزرگی برای من ارزشی.
من تو رو هرگز محکوم نمی کنم
من به تو همیشه فرصت جبران داده ام.
تو نیازمندی از من بخواه نیازها ت رو،
من بی نیازم هر چی بخوای در اختیارت می گذارم.
آخه تو تنهایی، کسی رو جز من نداری،
من جهان رو برای تو آفریدم ، نعمت هاش رو برای تو آفریدم.
همه ی زیبایی ها برای توست از من نا امید نشو،
بخواه هر آنچه که می خوای.
من همه چیز رو در اختیارت می گذارم چه سپاسگذار باشی چه ناسپاس.
می خوام منو ببینی همون طور که من تو رو می بینم.
چشما ت رو باز کن من کنار تو نشسته ام.
تو همه چیز را از من داری چطور مرا نمی بینی؟
فقط کافیه چشما ت رو باز کنی.
گفتم: تو هر چه بیشتر به من دادی منو کور تر کردی،
طمع منو بیشتر کردی ای کاش فقیری بودم که جز تو هیچ کس رو نداشتم.
تو منو بی نیاز کردی در صورتی که میدونستی فراموشت میکنم.
خدا گفت: تو هم با تمام دارایی ها ت فقیری کسی را جز من نداری.
من تو رو بی نیاز کردم که منو بیشتر یاد کنی منو بیشتر احساس کنی.
اما نخواستی...
نعمت های من نشانه است، نشانه ای از وجود من ،
تو نخواستی این رو بفهمی تو نخواستی منو ببینی.
من کنارت بودم اما نخواستی منو احساس کنی.
اشک در چشمانم حلقه زد شرم کردم از وجود خودم.
دستا م رو از دستان خدا کشیدم ،سرم را پایین انداختم و گفتم:
خدا من بنده ی شرمسار تو هستم.
من خوب نبودم من فراموشت کردم چرا باز هم کنار من هستی؟
خدا گفت : شرمنده من نباش شرمنده خودت باش.
تو باید منو بشناسی تو باید منو ببینی تو باید منو بفهمی
منیتت را کنار بگذار من در وجود تو هستم.
من تو رو هر طور که باشی بد یا خوب دوست دارم
تو ر و در آغوشم میگیرم دستانت ر و می گیرم حرفهات رو گوش میکنم
حتی ناسپاسی هایت رو.
آخه تو تنهایی، کسی رو جز من نداری.
تو فقط همت کن از ته دلت بخواه منو، من دستا ت رو گرفته ام
من با تو هستم از چی می ترسی؟
من که کنار تو هستم برو خودت رو بشناس به دنبال حقیقت پنهانت برو.
من در وجود تو هستم تو اگر خودت را پیدا کنی منو خواهی دید
اون وقت تو هستی که منو در آغوشت می گیری ، دستهای منو می گیری.
من منتظر تو هستم بازگرد به سوی من،
من توبه تو رو می پذیرم من منتظر بازگشت تو به سوی خودم هستم.
یهو همه جا تاریک شد ، خدا دیگه نبود.
احساس کردم اون برای همیشه رفته.
اما به یاد آوردم که اون گفت :
من در وجود تو هستم.
خدا رازی است در وجود من می روم تا پیدایش کنم.
ای عزیزترینم خدای مهربانم من به سوی تو باز خواهم گشت.
و صدایی آروم در گوشم زمزمه کرد
من منتظرت می مونم.
![]()
یا شادی
...؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


