تبليغاتX
دفترخاطرات عمومی




















دفترخاطرات عمومی

سلام!

فردا روز شهادت دریا ست. باران بند بند انگشتان درختان را می شمارد و از سر شاخه های فروتن بیدهای مجنون فرود می آید. روز شهادت کسی که مادر خورشیدهای دنباله داری است که تا هنوز تاریخ زلالی زمین ر تضمین کرده اند.

ای بانوی آب و آیینه! گیاهان از زمین به یاد تو سبز می رویند و شقایق ها از ازل تا ابد داغدار زخمی هستند که دست هایی نامهربان بر شاخه های فدک زدند. هر دری که می بینم، دردی در من جوان می شود و زخمی کبود در من جوانه می زند. ای زلال ترین بانوی دو عالم! ای که تاریخ، نامت را به احترام می نگارد و من تمام جغرافیا را به یاد تو محترم می شمارم. ای زلال تر از نسیم و ای ماناتر از عشق، هر گاه نام تو بر زبانم می وزد. جانی دوباره در من ریشه می دواند و اندوهی جانکاه زبانه می کشد. می دانم هیچ سنگی لایق آن نبوده است که بر مزارت بنشیند و از این رو تنها خورشید بر مزار تو سایبان است.

هان ای "مادر پدر"! نام تو را می برم. زبان زمستانی ام شکوفه می زند، سلول های صخره ایم آواز می خوانند و کلمات مچاله شده ام دهان به دهان می گردند و جهان را شیرین می کنند.

تو در کدامین نقطه جغرافیا خورشید شده ای؟ در کدامین دریا مرواریدی؟ با کدام ابر، از کدام سمت می باری که درختان به احترام باریدنت سبز ایستاده اند؟

ای بانوی زلال، دریا مهاجر است، صدا مهاجر است، رودها مهاجرند، تنها اندوه توست، تنها زخم توست که در کبودی تاریخ ماندگار است. من که ذهن و زبانم با یاد تو شکفته می شوند، امروز با زبانی شکسته، کلماتی سوگوار و اندوهی ژرف در خود می شکنم. در جایی خواندم "مگر می توان، پهلوی تو بود و شکسته نبود!"

                                            محمود اکرامی (روزنامه جام جم/27خرداد1386)

نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 23:58 توسط زینب| |

پرسپولیس

قهرمان شد!

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 19:48 توسط زینب| |

هر وقت فکر کردی چقدر بدبختی! و این سوال برات پیش اومد که چرا همه اتفاقات بد برای تو پیش میاد! به بچه ۲ ساله ای فکر کن که به خاطر سرطان هر روز یه آزمایش جدید می شه! به اون مردی فکر کن که روش نمی شه دست خالی بره خونه ولی چاره ای نداره! به اون پسری فکر کن که به خاطر این که مخارج زندگی مادر و خواهر و برادرهای کوچکش را بده مجبوره درس را رها کنه و به کار بچسبه! به بچه یتیمی فکر کن که حتی یه خاطره هم از پدر و مادرش نداره! ... و بعد خدا را به خاطر همه نعمت هاش شکر کن و به این فکر کن که چه قدر خوشبختی!

حتی می تونی به عاشورا و بچه هایی که در کمتر از یه روز همه چیزشان را از دست دادند و به اسارت برده شدند فکر کنی! و به بعد به یاد این جمله حضرت زینب (سلام الله علیها) بیفتی که فرمودند:" ما رایت الا جمیلا" و بعد با خود فکر کنی که آیا مشکلات تو از مشکلاتی که برای آنها افتاده بود سخت تر بوده؟!

فکر کنم این جوری دیگه هیچ وقت احساس نا امیدی و بدبختی نکنی! و دیگه هرگز کم نیاری!

 همیشه شاد باشید!  

نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 13:28 توسط زینب| |

نمی دونم چرا ما عادت کردیم به راحتی در مورد افراد مختلف از روی یک برخورد یا حتی بدتر از روی ظاهرشون قضاوت کنیم و بعد هم اون را با اعتماد به نفس هر چه تمام تر به همه بگیم! انگار نه انگار که با آبروی افراد سر و کار داریم و ممکنه نظر ما کاملا هم نه تا حدودی اشتباه بوده باشه!

آدم تا با کسی برخورد نزدیک و دوستانه نداشته باشه نمی تونه بشناسدش. تازه اونم نه به طور کامل!

یکی از دوستام هست که هیچ وقت در مورد کسی اظهار نظر نمی کنه و اگه ببنیه بقیه دارن با نظراتشون بازار گرمی می کنن می گه از کجا معلوم؟ این جوریه که اگه احیانا درمورد کسی چیزی بهم بگه مطمئنا قبول می کنم! تازه آدم خیالش راحته که پشت سر آدم حرف نمی زنه!

بیاین ما هم سعی کنیم این جوری باشیم و هیچ وقت در مورد کسی نظر ندیم! و همیشه این حرف امیر المومنین را به ذهن بسپاریم که فرموند: " دوستان خدا در میان باقی افراد پنهانند. "! شاید این کسی که به راحتی در موردش نظر میدهیم از ئوستان خدا باشد و ما خبر نداشته بیاشیم!

بیاین در مورد چیز هایی که می گیم حساسیت بیشتری نشان دهیم!

نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:0 توسط زینب| |

این هفته کلی کار رو سرم ریخته! مخم داره سوت می کشه. نمی دونم چه جوری وقتم را تنظیم کنم که به همه کارام برسم!

نمی دونم چرا هر وقت فکر می کنی همه چیز بر وقف مراده یه اتفاق همه چیز را خراب می کنه و اوضاع هم چین به هم می ریزه که نمی دونی چه جوری جمعش کنی!

و وقتی فکر می کنی خراب تر از این امکان نداره، یه اتفاق بهترین اوضاع را برات ایجاد می کنه!

اون وقته که یادت میاد همه چیز دست تو نیست! یکی اون بالا هست که به همه چیز تسلط داره و اگه بخواد تو یه لحظه کن فیکون می کنه!

 اینه که دلت قرص می شه و بی خیال همه چیز کارتو می کنی و بقیشو می سپاری به خدا!

من که خیلی امیدوارم! شمام دعام کنید!

نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 19:34 توسط زینب| |

یه لبخند بزن، فقط یکی! آهان! دیدی زیادم سخت نبود.

وقتی همیشه لبخند روی لبات باشه، دیگه دلت نمیاد به خاطر هر چیزی خودت را از این زیبایی محروم کنی.

اون وقته که همه خوبی ها را جذب خودت می کنی. و مردم هم از دیدنت لذت می برن چرا که با لبخندت به آنها یادآوری می کنی که زندگی زیبایی های زیادی دارد؛ و فقط کمی دقت نیاز است!

یک خنده از ته دل خستگی یک روز پر مشغله و کسل کننده را از بین می برد. خنده تمام انرژی های مثبت موجود در اطرافتان را به سوی شما جذب می کند.

امیر المومنین علی (علیه السلام) می فرمایند: "بعد از سلامتی لبخند بزرگ ترین نعمت دنیا ست."

پس بیاین خودمون را از این نعمت بزرگ محروم نکنیم!

بیاین سعی کنیم خنده هامون را فقط برای زمان عکس گرفتن نگه نداریم. بیاین سعی کنیم خنده های تصنعیمان را به خنده هایی از اعماق وجود تبدیل کنیم. بیاین سعی کنیم لبخند را به جزئی جدا نشدنی از وجودمان تبدیل کنیم
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 0:17 توسط زینب| |

خودت را باور کن!

باور کن که می توانی! به توانایی هایت ایمان بیاور! باور کن که خدا بی دلیل تو را نیافریده! باور کن که خدا بهترین ها را در وجودت به ودیعه گذاشته تا تو بهترین ها را از خود به یادگار بگذاری!

باور کن که هر چه را بخواهی به دست می آوری! باور کن که اگر بخواهی دست نیافتنی ترین آرزوها را هم می توانی به تحقق درآوری!

چرا که تو اشرف مخلوقاتی و بهترین ویژگی ها را داری!

پس خودت را باور کن و به بهترین ها و زیبترین ها فکر کن و بعد دست به کار شو!

نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 9:27 توسط زینب| |


Design By : Night Skin